گاهی از خیال، مست میشومفکر میکنم همان که نیست، هستمیشود سکوت محض را شنیدمیشود کنار هیچ کس نشست گاه شکل هیچ، در هوای هیچاز خودم کمی عبور میکنمچند گام در سکوت میروممثل یک شبح ظهور میکنم با هجوم یک شبح شبیه خویشتند میدوم به سمت پرتگاهمیپرم به عمق عمق یک سکوتمیپرد شبح ولی به اشتباه! میپرم از آن خیال و ناگهانشهرها و کوچهها و خانهها ...بامها و شاخهها پر از سکوتخالی از پرنده آشیانهها خالی از خیال، پرسه میزنممیربایم از کسی خیال رااز سکوت او فرار میکنممیبرم به خانهام محال را خانهام میان کوه و جنگل استچشمهها و رودها و دشتهامن سکوت قلهام، صدای بادداستان پوچ سرگذشتها داستان ما تمام میشودشکل وَهم دوردست میشویمفکر میکنیم آنکه نیست، هستاز خیال، مستِ مست میشویم
برچسب:
نویسنده: مهتاب صالحپور
تاريخ: دوشنبه
2 مرداد
1402 ساعت: 0:41